تبليغاتX
 عشق
عشق

اونکه آرزوشو داری حتی قدر خودتم نیست....

 اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

 درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

 اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه

 گردای رو آينه ها فقط غم زندگيه

 اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

 مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه

 اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه

 جای نکاه عاشقت باز توی خونه خاليه

 اين روزا کار آدما دلای پاک و بردنه

 بعدش اونو گرفتن و به ديگری سپردنه

 اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

 ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه

 اين روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاييه

 جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

 اين روزا چشمای همه غرق نياز و شبنمه

 رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه

 اين روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه

 کار چشای آدما دل رو ديونه کردنه

 اين روزا آدما ديکه تو قلب هم جا ندارن

 مردم ديگه تو دل ها شون يه قطره دريا ندارن

 اين روزا فرش کوچه ها تو حسرت يه عابره

 هر جا يکی منتظره ورود يه مسافره

 اين روزا هيچ مسافری بر نمی گرده به خونه

 چشای خسته تا ابدبه در بسته می مونه

 اين روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه

 خلاصه ی حرف همه پر زدن و نموندنه

 اين روزا درد آدما فقط غم بی کسيه

 زندگيشون حاصلی از حسرت و دلواپسيه

 جنس دلای آدما اين روزا سخت و سنگيه

 فقط توی نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه

 اين روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه

 چاره فقط نشستن وبه پای چشمی سوختنه

 اسم گلا رو اين روزا ديگه کسی نمی دونه

 اما تو تا دلت بخواد اين جا غريب فراوونه

 اين روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراريه

ت نها پناه آدما عکسای يادگاريه

 اين روزا دوستای خوبم همديگرو گم می کنن

 دلای پاک و سادرو فدای مردم می کنن

 مردم ما به همديگه فقط زود عادت ميکنن

 حقا که بی وفايی روخوبم رعايت می کنن

 اين روزا بايد هممون برای هم سايه باشيم

 شاید يکم دلواپس کودک همسايه باشيم

 اون وقت دوباره آدما دستاشونو پل می کنن

 دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن

 اگه به هم کمک کنيم زندگی ديدنی می شه

 بر سر پيمان می مونن دوستای خوب تا هميشه

 اما نه...فکر که می کنم اين کار يه کار ساده نيست

 انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نيست

روزگار من ...

? نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:48 توسط مهسا | پیوند |
نوروز مبارک

 کاش میدانستم در سال جدید اعماق وجودت چه کسی را فریاد میزند؟

 دستان پاک تو به دعای چه کسی بلند آسمان خواهد شد؟

 لبهای سوزانت تبریک سال نو را برای چه کسی زمزمه خواهد کرد؟

 بازوان استوارت حول اندام چه کسی حلقه خواهد زد؟

 سر چه کسی بر روی شانه های پرغرورت به آرامشی ابدی میرسد؟

 فضای پر طراوت سینه ات چه نیمرخی را عطر آگین خواهد کرد؟

 آیا کسی قادر به شنیدن صدای قلبت به وضوح خواهد بود؟

 چه کسی التهاب نفس گرمت را آرامش بخش است؟

 دیگران خوشبختی چه کسی را غبطه میخورند؟

 و چه کسی غرور آن زمان مرا خواهد داشت؟

 

 بازم یه سال دیگه شد ، سالی مثل سالای پیش
 دوباره نسل آدما ،‌ با غم و غصه ، قوم و خویش
 سالی که توش کامپیوتر با آدما حرف می زنه

 جای ما بازی می کنه ، گلوله های برف می زنه

 یه سال مثل سالای قبل ، غریب و بی طاقت و سرد
 یه کم خوشی ، یه کم بلا ، یه دنیا غصه ، کلی درد

 یه سالی که بهش می گن سال رواج گفتگو

 اول سال باز می کنن ، آدما کلی آرزو

 ظالما ، ظالمن هنوز ، عاشقا سرد و بی قرار

 تموم لحظه هاش می شن ، شبیه سال دو هزار

? نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 22:4 توسط مهسا | پیوند |
ولنتاین

V is for my VALENTINE,
I want you to be.
I feel so very lucky,
That you belong to me.

A
is for ADORATION,
I've had for you so long.
The true love we both feel,
Has kept our love so strong.

L is for the LOVE,

Which we have shared together.
It has sustained us for long,
Even during all this stormy weather.

E
is for the ENCHANTMENT,
We feel when we're alone.
I thank you, dear, with all my heart,
For the tender love you've shown.

N is for the NEARNESS,

I feel when we're apart.
No matter where you are, my dear,
You are always in my heart.

T is for TENDERNESS,

You show me in every way.
Even when I'm feeling down,
I smile at what you say.

I
is for INSPIRATION,
You give me every day.
I hope I can always please you,
In each and every way.

N is for how NICE
you are,
To me and all your friends.
I hope this precious love we share,
Never, EVER, ends.

E
is for all ETERNITY
I'll feel this love for you.
Someday I'm sure, my sweet,
Our dreams will all come true

? نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 15:54 توسط مهسا | پیوند |
بازم نامه

 آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س

تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

بهونم ، چند تا سلام کنم جوابمو می دی ؟
ببینم یواشکی احوال ما رو پرسیدی ؟
نامه رو وقتی نوشتم خودمم می لرزیدم

فدای چشمات ،‌ تو که از خط من نلرزیدی

بیقراری مث موهات تو دلم موج می زنه

می دونم تو اینو از لرزش حرفام فهمیدی

وسط نامه ببخش بد جوری بغضم ترکید

نازنینم تو که از صدای اون نترسیدی

من فدای رگه های ناز چشم روشنت

چیه باز به لحن این دیوونگی ها خندیدی

حق داری بخندی و راستی دستت درد نکنه

سر زدی به یه دیوونه ی غریب تبعیدی

راستی اون شب یادته کاشکی واست مرده بودم

من می خواستم بمیرم پیش چشات ،‌ خودت دیدی ؟

چیه باز که با غضب داری نگاهم می کنی

این دفعه درباره ی من چه چیزایی شنیدی

جوابی که داده بودم ،‌ به خودم ، دیشب رسید

دوست ندارم بدونن جواب به نامه م نمی دی

تو رو جون آسمون به غیرتت بر نخوره

نکنه اینجا به بعد و نخونی ، چون رنجیدی

رنگ خونه چشام از بس که تو رو ندیدمت

مث تصویر غروب تو اوج برف و سفیدی

یه روزایی دیدنت چاره ای داشت ،‌ دعا می خواس

حالا نه دعا واسم فایده داره ، نه امیدی

خورشید اونجاها حتما دیگه روزم می خوابه

آخه تو به جای اون هم روز و هم شب تابیدی

ببینم تعارف و یه دقیقه بگذاریم کنار

اونجا چند تا دل بیچاره رو بردی ،‌ دزیدی ؟

آره بد سوالی بود تو اینو نشنیده بگیر

مث نمره ی تک کارنامه ی یه تجدیدی

تو که می دونی دلم گذشته کارش از اینا

حتی بشنو اگه تو به یکی شون رسیدی

می میره ،‌ اما واسه خوشیت دعا ها می خونه

راس بگو این جور دیوونه ای تو عمرت تو دیدی ؟

از خودت مواظبت کن هر جوری که دوس داری

مجنونت ، یا دی
وونت ، هر لقبی پسندیدی

? نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 0:47 توسط مهسا | پیوند |
دست گذاشتم رو يكي ...

 دست گذاشتم رو يكی كه يك فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن

يا كه پشت پنجرش با گريه گيتار می زنن

يا كه مجنون مي شنو تو كوچه ها جار می زنن

دست گذاشتم رو كسی كه عاشقم نمی دونست

سر بودم از خيليا و لايقم نمی دونست

دست گذاشتم رو كسی كه مجنونا ديوونشن

همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن

دست گذاشتم رو كسی كه رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه

دست گذاشتم رو كسی كه طعم چشماش عسله

كمترين شعری كه تو می شنوی از اون غزله

دست گذاشتم رو كسی كه ماه ازش طلب داره

خورشيد از شعله ی چشمای اونه كه تب داره

دست گذاشتم رو يكی كه همه دور و برشن

مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن

دست گذاشتم رو يكی كه عاشقاش زيادين

همه جورشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين

دست گذاشتم رو يكی كه نه سفيده نه سياه

ظاهرش گندميه ، به چشمم اما كيميا

دست گذاشتم رو يكی كه داشتنش خوابه هنوز
كمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو يكی كه عادتش نساختنه

سرنوشت هر كسی كه می خواد اونو ، باختنه

دست گذاشتم رو يكی كه اون منو دوست نداره

من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره

دست گذاشتم رو يكی كه شعرمو گوش می كنه

آخرين بيت و می خونه و فراموش می كنه

دست گذاشتم رو يكی كه كهكشون ، قايقشه

انقدر دوسش دارن ، هر كی خوبه ، عاشقشه

دست گذاشتم رو يكی كه خندشم نفس داره

تو تمام نقشه های خوب دنيا دست داره

دست گذاشتم رو يكی كه دست گذاشته رو همه

ولی هر كسی رو كه تو نشون بدی ، می گه كمه

دست گذاشتم رو يكی ، ما رو چه به فرشته ها

برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها

دست گذاشتی رو كسی كه از تو خندش می گيره

اينا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می ميره

دست گذاشتن رو كسی آسونه اما ساده نيست

توی اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست

می نويسم كه ديگه رو هيچكی دست نمی ذارم

ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم

تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم

ولی دست ، عاقلتر مونده روی همين يكی

چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الكی

          Click to view full size image

? نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 22:18 توسط مهسا | پیوند |
سوگند

وقتی تورو کم دارم سینه ای پر از غم دارم

وقتی تورو کم دارم دلم گرفته ماتم دارم

وقتی بمونم تنها/ تنها و بی نشونه

تنها به عشق فردا که برگردی به خونه

وقتی که نیستی یارم دنیا برام زندونه

زندونه دنیا وقتی دل بی تو تنها میمونه

آه سوگند که دل پشیمونه آه سوگند قدرتو میدونه

امشب که دلم غم داره امشب که تورو کم داره

امشب که به تو محتاجم از تو خبری نیست

امشب که دلم شکسته چشم به راهت نشسته

بیا که غیر از عشق تو عشق دگری نیست

آه سوگند که دل پشیمونه آه سوگند قدرتو میدونه

وقتی تورو کم دارم سینه ای پر از غم دارم

وقتی تورو کم دارم دلم گرفته ماتم دارم

وقتی که سینه ای نیست برای سر سپردن

وقت قمار عشقو این دل غافل من

وقتی که رو سیاهم وقتی پر از گناهم

وقتی که باشد تنها خدای من پناهم

آه سوگند که دل پشیمونه آه سوگند قدرتو میدونه

ديشب كلام نقره ي نازت عجيب بود
با من كه آشناي تو بودم ، غريب بود
بود و ميهمان و تو و ماه و آسمان
 زيبا خيال مي كنم او يك رقيب بود

? نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 23:22 توسط مهسا | پیوند |
مزاحم همیشگی

يه بار بذار حرف بزنم ، ديگه نه حرف سفره
نه حرف تير تو قلب يه ديوونه ي در به دره
نه صحبت پرسيدن لحظه و روز و حالته

نه قصه ي عاشقيه ، نه پاسخ سوالته

نه اشكي ريختم لا به لاش ، نه پر شده از عطر ياس

نه توش غرور پیدا مي شه ، نه اعتماد ، نه التماس

اين دفعه حرف قصه نيست ، خاكستر حقيقته

يادت مياد يكي مي گفت حقيقتم مصيبته

بذار بدون پرسش و ساده و بي مقدمه

بريم سراغ حرفي كه ، مي ترسونه يه عالمه

خيال نكن اين كه می گم ، شكايته ، رنگ گله س
قبول ندارم اخم تو مال نبود حوصله س

ديگه مزاحم نمیشم ، خيالت آسوده باشه
سهم من از آتيش بذار ، فقط يه كم دوده باشه

مهم اينه كه اسمت رو تمام دنيا بلدن

فرقي نداره كه با من چه قدر خوبن چه قدر بدن

مهم اينه که دينمو يه كم به عشق تو دادم

طبق يه قانون از چشمات مثل يه قطره افتادم

قصه ي ما دو تا شايد،به درد تاريخ مي خوره

كار من از جانب تو ، به درد توبيخ مي خوره

همونشم تو بنويس ، كلي جاي سپاس داره

با من كه كاری نداری،اونو می دی كی بياره ؟
خوب می دونم تو اين سالها تحملم كردی،آره ؟
چشمات روشن نشد بگن زيبا تو رو دوست نداره ؟
دل به دل كسی نده ، عاشقی دزده زيبا جون

هر كار تو عاشقی كنی ، بدون مزده زيبا جون

سخته مزاحمت نشم ، نمي دونم چيكار كنم

نه ، نمیشم ، اما مي خوام از خودمم فرار كنم

تو همه ی وجودمی ، هر جا برم می يای پيشم
ولی بهت قول دادمو ، ديگه مزاحم نمی شم

من نمیرم ، يادت باشه تو اونی هستی كه می ره

منم يه جور مزاحمم ، كه كلی پيشت مي ميره

مزاحمی كه ردشو ، تمام آدما دارن

نيازی نيست شمارشو به ذهن دستگا بسپارن

مزاحم خيلی روزا ، چه تو طلوع ، چه تو غروب

مزاحم روزای تلخ ، مزاحم روزای خوب

نه اينكه بار آخره ، مزاحمت طولاني شد

اخماتو وا كن تا برم ، باز كه هوات طوفانی شد

الان تمومش می كنم ، امون نمیدم تا بگی

خوبيش اينه با هم میگيم ، مزاحم هميشگی
حالا كه دلت اومد ، نامه رو بردار پاره كن

ديگه مزاحمت نشم ؟ دل مي گه استخاره كن

چشمای ناز و روشنت ، شاده كه شر من كمه

قند تو دلت آب میشه از نبودن اين مريمه

تازه همونم كه مي خوای ، بدون زنگ و صحبتی
اين آخرين حرف منه ، دلم خوشه كه راحتی
مزاحم هميشگيت تاريخ مرداد مي زنه

اما زمان هيچه براش ، فقط داره داد می زنه

داد میزنه آی آدما ، مسافرای زندگی

از اين به بعد به من بگيد ، مزاحم هميشگی

? نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 23:7 توسط مهسا | پیوند |
من با تو هرگز

 سلام اي بي وفا ،‌ اي بي ترحم
 سلام اي خنجر حرفاي مردم
 سلام اي آشنا با رنگ خونم
سلام اي دشمن زيباي جونم
بازم نامه مي دم با سطر قرمز
 آخه اين بار شده من با تو هرگز
 نمي خوام حالتو حتي بدونم
 تعجب مي كني آره همونم
 هموني كه زموني قلبشو باخت
 همون كه از تو يك بت ،‌ يك خدا ساخت
 هموني كه برات هر لحظه مي مرد
 كه ذكر نامتو بي جون نمي برد
همونم كه مي گفتم نازنينم
بميرم اما اشكاتو نبينم
 همون كه دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمي زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روي زانوم
 ولي ديگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب مي كني آره عجيبه
 مي خوام دور شم ازت خيلي غريبه
 خيال كردي هميشه زير پاتم ؟
 با اين نامرديت بازم باهاتم ؟
 برات كافي نبود حتي جوونيم
 تموم شد آره گم شد مهربونيم
 ديگه هر چي كشيدم بسه دختر
 نمي بينيم همو اين خوبه ،‌ بهتره
 ديگه بسه برام هر چي كشيدم
 فريبي بود كه من از تو نديدم
 دروغي هست نگفته مونده باشه ؟
 كسي هست تو خيال تو نباشه ؟
عجب حتي دريغ از يك محبت
دريغ از يك سر سوزن صداقت
 دريغ از يك نگاه عاشقونه
 دريغ از يك سلام بي بهونه
نه نفرينت چرا ، اين رسم ما نيست
 اگر چه اين چيزا درد شما نيست
گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟
 چيه توهين به ذات محترم شد ؟
 ديگه كوتاه كنم با يك خداحافظ
 كه عشق ما رسيد به سد هرگز


? نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت 1:34 توسط مهسا | پیوند |
دیگه دوست ندارم

سلام کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ببخشید

بهتره که نپرسی علتش رو
چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه آخر باشه
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من واسه اون کسی که دوست ندارم
نمی تونم شاخه ی گل بیارم
بین تو و اون روزا کلی فرقه
تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم میخندی
هر دری رو من میزنم میبندی
کو اون همه شعرای عاشقونه
کی بود بهم میگفت سلام بهونه
نه نه صحبت سلام بهونه ای نیست
پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست
خواستی فقط صاحب یه قفس شی
بری و با دیگری هم نفس شی
خواستی بگی میشه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چشم من افتادی نازنینم

دوست ندارم دیگه تو رو ببینم
اون کسی که دم میزد از حسادت
اگه بمیرم نمی یاد عیادت
منم میخوام اتمام حجت کنم
خیال هر دومون رو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگی های منه
من کسی رو میخوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو می خوام که نیست مثل تو
پشیمونم دوستت ندارم برو
پشیمونی گر چه نداره سودی
خوب شد که فهمیدم بدی به زودی
من کسی رو میخوام که ناز و کم کم
صدام کنه مثل فرشته مریم
مثل همون روزای آشنایی
نه مثل حالا نه مثل رهایی
جواب بدی ندی دیگه تمومه
نمیدونم جواب واسه کدومه
نامه هامو از بس جواب ندادی
جواب بدی شاید بشه زیادی
شاخه نباتم که بشه واسطه
دل نمیدم دیگه به این رابطه
اما یادت باشه که این آدما
کم نبودن پیشم ولیکن شما
نیستید مثل اون روزای طلایی
کی گفته سه تا وقت داره جدایی
جدایی هر غمش هزار تا بخشه
دل میسوزونه مثل آذرخشه
من هر چه دوست دارم تموم شه نامه
دلم می یاد بازم میده ادامه
دیگه تموم شد اون همه غم و رنج
وقت قرار و شوق ساعت پنج
برو برو پیش هر کسی که دوست داری
حق نداری اسم منم بیاری
بخوای نخوای زود برو به سلامت

خدا کنه بین ما ها قضاوت

? نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 23:6 توسط مهسا | پیوند |
اینو بدون

اینو بدون که قلبم توی دستت اسیره
اشک غم رو گونه هام مثل چشمه ای روونه
می خوام بدون عشقت دیگه دنیا نباشه
نذار بی تو بمونم دلم از تو جداشه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم
توی سکوت غم هام به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هر جاباشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی من و با خاطراتت
نگفتی من میمیرم به دور از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت و تنهایی
تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هر جاباشم دیگه غمی ندارم
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم
اسیر اون نگاهت از عشق تو می میرم
ای که برام خدایی نذار تنها بمونم
تو این دیار غربت از بی کسی بخونم
ای کاش می شد بدونی از تو نگام بخونی
قصه بودنت را برام از نو بخونی
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هر جاباشم دیگه غمی ندارم

Everybody's looking for that something
One thing that makes it all complete
You find it in the strangest places
Places you never knew it could be

Some find it in the face of their children
Some find it in their lover's eyes
Who can deny the joy it brings
When you've found that special thing
You're flying without wings

Some find it sharing every morning
Some in their solitary lives
You'll find it in the works of others
A simple line can make you laugh or cry

You find it in the deepest friendship
The kind you cherish all your life
And when you know how much that means
You've found that special thing
You're flying without wings

So, impossible as they may seem
You've got to fight for every dream
Cause who's to know which one you let go
Would have made you complete

Well for Me, It's waking up beside you
To watch the sunrise on your face
To know that I can say I love you
at any given time or place

It's little things that only I know
Those are the things that make you mine
And it's like flying without wings
Cause you're my special thing
I'm flying without wings

And you're the place my life begins
and you'll be where it ends
I'm flying without wings
And that's the joy you bring
I'm flying without wings

? نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 ساعت 22:49 توسط مهسا | پیوند |
درباره ما
وبلاگ
نوشته های پیشین
پیوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب


منبع كدهاي جاوااسكريپت

*
*
*
*
*
*
*


I've been alive for...
اين صفحه را خانگي صفحه ي خانگي خود کنيد online
Online Dating