اين روزا عادت همه
رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
اين روزا مشق بچه ها
يه صفحه آشفتگيه
گردای رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جای نکاه عاشقت
باز توی خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلای پاک و بردنه
بعدش اونو گرفتن و
به ديگری سپردنه
اين روزا کار آدما
تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون
از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا
غصه و بی وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
اين روزا چشمای همه
غرق نياز و شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارون غمه
اين روزا عادت گلا مرگ و بهونه کردنه
کار چشای آدما
دل رو ديونه کردنه
اين روزا آدما ديکه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دل ها شون يه قطره دريا ندارن
اين روزا فرش کوچه ها
تو حسرت يه عابره
هر جا يکی منتظره
ورود يه مسافره
اين روزا هيچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابدبه در بسته می مونه
اين روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه
خلاصه ی حرف همه
پر زدن و نموندنه
اين روزا درد آدما فقط غم بی کسيه
زندگيشون حاصلی از حسرت و دلواپسيه
جنس دلای آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توی نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه
اين روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن وبه پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو اين روزا ديگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اين جا غريب فراوونه
اين روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراريه
ت نها پناه آدما عکسای يادگاريه
اين روزا دوستای خوبم همديگرو گم می کنن
دلای پاک و سادرو فدای مردم می کنن
مردم ما به همديگه فقط زود عادت ميکنن
حقا که بی وفايی روخوبم رعايت می کنن
اين روزا بايد هممون برای هم سايه باشيم
شاید يکم دلواپس کودک همسايه باشيم
اون وقت دوباره آدما دستاشونو پل می کنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنيم زندگی ديدنی می شه
بر سر پيمان می مونن دوستای خوب تا هميشه
اما نه...فکر که می کنم اين کار يه کار ساده نيست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نيست

?
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:48 توسط
مهسا |
پیوند |